تبليغاتX
غریبه ای از فضا
ته جاده یکی هست اسمش خداس.........
به نام خدا

سلام .

خدا جون خیلی دلم پره ......

آخه این همه اتفاق جور وا جور مگه ممکنه ؟

دیگه دارم دیوونه میشم - به جون خودت هنگ کردم - قاط زدم - مگه جرم من چیه ؟

من تاوان کدوم جرم نکرده - تاوان کدوم گناه را دارم پس می دم ؟

چرا غم باید توی دلم خونه کنه ؟

دلم خیلی پره از تمام اطرافیان ولی کیه که منو بفهمه حتی توام سرت شلوغ شده کمتر منو نگاه می کنی .

ای خدا دلگیرم ازت - ای زندگی سیرم ازت




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 19:56 توسط ..:: غریبه ای از فضا ::..
ای بانوی آب ها !

ای مادر همه ی ترا نه های من !

ای دریا نورد جوان

        که غمزده بر عرشه ی تمامی جهان ایستاده ،

                                                                         رفیق توست .

می روم تا سرزمین های بکر قلب تو را کشف کنم.

می دانم این سفر را بازگشتی نیست .

چه باک !؟

اگر گم شوم ،

در سرزمین های بکر قلب تو گم می شوم.




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 12:39 توسط ..:: غریبه ای از فضا ::..
امروز زده به سرم که فقط بنویسم .

آخرین جمله ای که واسم نوشت این بود :

                                      (( مگه من گفتم صبر کنی ))

به خدا راست میگه . می خواستم صبر نکنم . کور میشدم دل نمی بستم .

اون گفته بود عاشقم نیست . و عاشقم نخواهد شد .  من بیش از حد دوستش داشتم . تقصیر خودمه می خواستم اینقدر دوستش نداشته باشم . چشمم کور تاوانش را دارم پس می دم .

در عوضش الان دیگه پشت دستم داغ زده شده و فهمیدم که سراغ چیزای داغ نرم .

مفهوم واژه زیبای دوست داشتنم فهمیدم . فهمیدم که واژه دوست داشتن این نیست که قدم برای یارت برداری .

دیشب تا صبح فقط ۲ ساعت خوابیدم . خیلی خسته ام

خودم کردم که لعنت بر خودم باد .

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 13:56 توسط ..:: غریبه ای از فضا ::..
خدا . خدا . خدا

بعضی وقتا دستای سرد روزگار کارهایی با آدم می کنه که خودشم نمی فهمه چی شده .

این روزا بی رحمی روزگار نصیب من شده . حقمو بد داره می زاره کف دستم .

نمی دونم شاید این طالع نحس باید تا ابد باشه .

بازم خدا جون تشکر هر چند این روزا یه کم بی معرفت شدی .




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 13:40 توسط ..:: غریبه ای از فضا ::..
به نام خدا

سلام .

این روزا اصلا حالم خوب نیست .

با همه الکی الکی دعوام میشه توی خونه -بیرون خونه - همش تو لاک خودمه

مامان بابا هم فهمیدن یه چی شده ولی من به رو خودم نمیارم ولی فهمیدن

تمام خاطرات گذشته جلو چشمامه ............

ویرانیام دوباره زنده شده .

اشک اشک اشک اشک .




لينك ثابت نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 16:24 توسط ..:: غریبه ای از فضا ::..
به نام خدا

سلام .

خوب من ما هر دو باختیم

توی این بازی بیخود

هر دوتامون کم گذاشتیم

که ترانه هامونم مرد

چیزی از لحظه نمونده

من و تو لحظه را کشتیم

حکم اعدام دلامون

با غرورمون نوشتیم .




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 18:9 توسط ..:: غریبه ای از فضا ::..
به نام خدا .

سلام .

این داستان - داستان یه غریبه ای هستش که از فضا اومد و امروز فقط به فکر رفتنه - البته یه جاهایی را نمی شه گفت که سانسور می کنم -

توی هوای سرد زمستان توی یه شب تاریک و سرد بهمن ماه وقتی حتی ستاره ها هم زیر ابرا محو بودند خدا من را از نا کجا آباد به زمین پرتاب کرد .

سالها از اون اتفاق می گذره - اتفاقی که کاش نمی افتاد .

دوران کودکی این غریبه مثل برق و باد گذشت - اون توی خانواده ای بزرگ شد که فقط می گفتند تو درس بخون - درس بخون - همه چیزت آماده بود تا فقط درس بخونی .

اون غریبه چی می دونست اطرافش چی می گذره - اون یه چیز تلقینی را می خوند و مغزش را از چیزایی پر می کرد که می گفتند درسته . می گفتند ..........

واژه ای به نام موفقیت را واسش ترجمه می کردند که فقط توی متنای پنهان شده لای کتاب خلاصه می شد .

۱۷ و اندی بهار از عمر غریبه می گذشت که به مانعی به نام کنکور در یه روز نحس برخورد کرد .

به خوبی که می تونست نه ولی از پس این غول هم بر اومد .

اما به ناگاه دید که دنیا عوض شد سفیدیای پیش روش به سیاهی تبدیل شد به سیاهی - سیاهی مطلق . مالکان این غریبه که توی ناز و نعمت بزرگش کرده بودن حالا اونو به بردگی می خواستند می گفتند اگه اون علم و اون موفقیت را می خوای برو خرجش را خودت در بیار ما دیگه نداریم خرج تو را بدین .

آخه مگه این غریبه چقدر می خواست - یعنی سهمش از این دنیا فقط همین بود - مگه خرجش چقدر بود - اصلا مگه کی به یه غریبه کار می داد که حالا بخواد خرج تحصیلش را خودش بده .

خسته همه جا بود - به دنبال سر پناهی بود - ولی کو دوستاش - اون دوستای دوران تحصیل - غیر یکی دوتا دیگه همه رفته بودند - کسی که زیر رگبار محبت گم بود حالا توی بی رحمیا گم شده بود .

خوراک صبح تا شبش فقط غم و گریه بود - غم و گریه .

از اون موفقیت نا امید شده - دیگه جز به نا کجا آباد به هیچ جا فکر نمی کرد فقط می خواست برگرده پیش مالک او نا کجا آباد .

دیگه از اونم نا امید شده بود . دیگه فقط به خود نا کجا آباد فکر می کرد . دنیاش تیره شده بود .

قید موفقیت را زد - دانشگاه را رها کرد - تا بره بردگی بره کار کنه - دیگه موفقیت تحصیل واسش مفهومی نداشت . همه فکر و ذکرش نا کجا آباد بود .

یه ترم دانشگاه را رها کرد چسبید به بردگی - ولی هنوز دلش پیش موفقیتم بود - مالکانش روی زمین که به فقط و فقط به فکر آبروی خودشون بودند حاضر بودند به هر قیمتی با سر نوشت غریبه بازی کنند هی در گوشش می خوندند بیا برو دانشگاه آبروی ما را پیش این و اون بردی - همه مهم بودند جز غریبه - همه مهم بودند جز غریبه . همه مهم بودند جز غریبه .

بالاخره غریبه خر شد تا دوباره به سمت جاده موفقیت بره ولی این بار به زور . دیگه این جاده مزه نمی داد تنفر خاصی داشت ازش آخه دل زده شده بود . غریبه ای که اگه اراده می کرد می تونست هر درسی را ۲۰ بگیره دیگه فقط واسه این که آبروی مالکان زمینی نره می رفت دانشگاه ولی دیگه پای رفتن هم نداشت .

تا یه روزی چشم باز کرد دید که توی اونجایی نشسته و به کاری مشغوله که فقط مجبور بود اونجا باشه فقط واسه اینکه بتونه محتاج دستای مالکان زمینی خودش نباشه . اون کارش را دوست نداشت و حتی حوصله تلاش برای اونم نداشت ..........................

تا اینکه یه روزی خدا از همون نا کجا آباد کسی را فرستاد که حس کردنش برای غریبه فرق داشت اون حس مالکان زمینی را نداشت

ولی امروز و بعد از مدتها غریبه دوباره خسته

امروز امروز دوباره غریبه فقط به نا کجا آباد می اندیشه  .

امروز غریبه دوباره فقط یه جنازه ست که حتی این جنازه را هم کسی بر نمی داره .

امروز اون حس غریبم باز حس مالکان زمینی را گرفته و غریبه را تنها گذاشته .

کی گفته دیگه تو را نمی خوام .

می رم این دفعه واقعا می رم . به هر کجا می خوام برم جز پیش مالکان زمینی

می خوام از این شهر برم جاش فرقی نداره فقط اینجا نباشم که .............

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 0:22 توسط ..:: غریبه ای از فضا ::..
به نام خدا

سلام .

خسته ام . خیلی خسته ام . از همه چیز خسته ام .

از الان دیگه فقط منتظرم که هر چه زودتر برگ سبزم بیاد برم .

اینقدر از این شهر بی در و پیکر خسته شدم که فقط می خوام برم دیگه جاش واسم مهم نیست  - فقط برم از همه چیز خسته ام .

از خدا می خوام فقط سربازیم توی این شهر نباشه .

تصمیم را گرفتم - می خوام سربازی را برم تموم که شد پاسپورتمو بگیرمو برم . خسته شدم - خسته .

همه چیز فراهم شده فقط پاسپورتو می خوام .

نمی دونم طومار زندگیم به کجا ختم می شه فقط یه چیزو خیلی خوب می دونم اونم اینکه دیگه خیلی نا امیدم .

می خوام غریب باشم . می خوام برم به غربت .




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 19:47 توسط ..:: غریبه ای از فضا ::..
به نام خدا

سلام .

دیگه اصلا قصد نوشتن نداشتم تا امروز که اومدم بلاگفا دیدم پسوردم عوض نشده - چرا دروغ بگم خوشحال شدم که .... پسورد را عوض نکرده و یه مطلب قبل از این مطلب هم اون گذاشته .

نمی دونم شروع این سال واسه شما چطور بوده ولی واقعا خوب گفتن که سالی که نکوست از بهارش پیداست .

امیدوارم امسال واسه شما خوب شروع شده باشه . واسه من که به بدترین شکل ممکن شروع شده و هر روز هم داره بدتر می شه ولی امیدوارم عوض بشه .

بچه ها خسته هستم . الان تقریبا سه ساله که یه مسافرت حسابی وقت نکردم برم . همش سگ دو زدن واسه ساختن آینده بهتر- به خاطر پول - ترس از آینده - ترس از دست دادن همه هستیت - هر چی که توی سه سال کار شبانه روزی ساخته بودی به خاطر سربازی - سر کوفت خوردن از خانواده به خاطر سربازی نرفتن - ترس از دست دادن - ترس از دست دادن .

امروز تصمیم گرفتم برم . می رم و پشت سرم را هم نگاه نمی کنم .

امروز تصمیم گرفتم که همین شنبه دفترچه را بفرستم .

از وقتی اون اتفاقات بعد از کنکور و توی دانشگاه افتاد اتفاق افتاد ............

این روزا اصلا حالم خوب نیست یکی دیگه را هم داره ناراحت می کنم با این اخلاق سگم .

فقط می خوام برم . فقط برم . می دونم همه دار و ندارم . کار و زندگیم را می بازم .

ولی شاید یه بازنده برنده است . میرم برای این نظام اسلامی سرباز بشم ولی سرباز زوری ولی هر شهری جز شهر خودم بیفتم دیگه به شهر خودم بر نمی گردم .

اگه قرار باشه دوباره از صفر شروع کنم ترجیح می دم توی غربت شروع کنم .

به محض اینکه این کارت پایان خدمت را بگیرم . ............

بی خیال ....

بی خیال .....

بی خیال .........

معرفت در گرانیست به هر کس ندهش

خداحافظ - خداحافظ - خداحافظ

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 3:8 توسط ..:: غریبه ای از فضا ::..
 


این اخرین اپ سال 86 هستش
سال 87 رو به همهتون تبریک میگم انشا الله سال خوبی داشته باشین




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 10:35 توسط ..:: غریبه ای از فضا ::..
به نام خدا

سلام . فقط همین

خداحافظ .




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 22:56 توسط ..:: غریبه ای از فضا ::..
به نام خدا

سلام

این روزای آخر سال اینقدر سرم شلوغ بود که حد نداشت . تبلیغات و دردسراش

طراحی و هزار دردسرش .

ابتدا از یه نفر حسابی معذرت می خوام اگه کم توجهی شد بهش توی این چند روز امیدوارم ببخشی .

در مورد شیوا خانوم هم گفته بود اینا رو به من گفتی .

باید بگم آره به تو گفته بودم چون اصلا فکر نمی کردم اینقدر بی جنبه باشی که ندونسته سر ببری وقتی مطلب بلاگت را خوندم خیلی ازت عصبی شدم فکر نمی کردم اینقدر بچه باشی که بدون اینکه دلیل چیزی را بدونی اینجور گوشه و کنایه بزنی .

تقصیر خودمه - خریتم زیاده - من قول داده بودم اون شماره را پیدا کنم روی حرفم هم هستم . توی این چند روز اول وقت نکردم و دوم اینکه شماره ای که از دوستم گرفتم یه کم مشکوک میزنه مطمئن بشم بهت میدمش .

در ضمن همچون گفته بودی چه اشتباهی کردی که رازای زندگیتو به من گفتی که اینگار من ازش یه رمان ساختم و پخش کردم توی بازار من اصلا یادم نیست تو چی گفتی .

واقعا هنوز متعجبم ...........




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 14:1 توسط ..:: غریبه ای از فضا ::..
به نام خدا

سلام

این روزا اینقدر سرم شلوغه که خودم هم نمیدونم دارم چه می کنم .

باید بگم نمی دونم چرا بعضی آدما اینقدر بی شعور و احمقند .

من به اگه به کسی قول چیزی بدم عمل می کنم .

ولی این چند روز سرم شلوغه .

فقط می تونم بگم دستت درد نکنه

حالا همچون نوشته که انگار من رفتم طومار زنگیشو نوشتم .

توی یک خط خیلی بی جنبه - ننر و ..................... بی خیال .

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 21:59 توسط ..:: غریبه ای از فضا ::..
به نام خدا

سلام .

خدمت شیوا خانوم بگم .

من اینقدر که عقل ناقصم می کشید گفتم . دیگه خود دانی ...

به نظر من می تونی زندگی را واسه خودت خیلی لذت بخش تر کنی ولی مثل اینکه نمی خوای .




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 10:3 توسط ..:: غریبه ای از فضا ::..
به نام خدا

سلام .

فقط می تونم یه جمله بگم به شیوا خانوم اونم اینه که اون عکس را برداری و فراموش کنی خیلی مواقع فراموشی راه حل خیلی خوبیه .




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 17:35 توسط ..:: غریبه ای از فضا ::..

..::پشتيباني::..
بلاگفا.كام